آدرس مقاله در پایگاه مجلات تخصصی نور: مجله حوزه و دانشگاه » پاییز 1375 - شماره 8 (از صفحه 7 تا 21)
عنوان مقاله: لیبرالیسم در چالش (15 صفحه)
نویسنده : شمالی، محمدعلی
چکیده :
کلمات کلیدی :
حوزه و دانشگاه » شماره 8 (صفحه 7)

مبانی فلسفی لیبرالیسم و زمینه‏های پیدایش آن در غرب، چنانکه باید در کشور ما، شناخته شده نیست. روشنفکران و فرهنگیان این مرز و بوم به فراخور تأثرات خویش از مکاتب و شخصیتهای فکری غرب، بدون توجه به بافت فرهنگی جامعه ما و بدون نقد و بررسی جدّی آنها هر کدام یکسویه به ترویج مکتبی یا اندیشمندی اقدام کرده‏اند. روزگاری، سارتر بازار اندیشه را گرم می‏کرد و زمانی هم بیکن و امروز پوزیتویسم و پوپر و هایدگر و شاید فردا هم نوبت کرکگور و دیگرانی باشد. نقد و بررسی همه جانبه این اندیشمندان و این باور که ما به چه میزانی می‏توانیم از اندیشه‏های آنها استفاده کنیم، از اهمیّت والایی برخوردار است. یکی از ناقدان لیبرالیسم در زمینه‏های فلسفی،اخلاق، مدیریت‏و فلسفه‏سیاسی آقای آلسدیرمکنتایر فیلسوف اخلاق انگلیسی معاصر است.

مقاله حاضر، گزارشی تحلیلی از نظام فکری او در باب نقد مدرنیته و تفکر اخلاقی غرب است. شناخت و اطلاع از مخالفان و ناقدان لیبرالیسم در غرب، برای ارزیابی و تعیین خط مشی علمی فرهنگی در جامعه ما و داوری صحیح در باب طرفین منازعه، انتشار این مقاله را برای فصلنامه حوزه و دانشگاه ضروری می‏نُمود.

این نوشتار(1) در واقع گزارشی تحلیلی و تطبیقی از نظام فکری آقای آلسدیر مکنتایر و به طور خاص، طرح ایشان در باب نقد مدرنیته و به طور اخص، نقد تفکر اخلاقی غرب می‏باشد. در این مجال، برآنیم تا با استمداد از کتابهای پایان فضیلت(2) کدامین عدالت؟ کدامین عقلانیت؟(3) و سه تقریر رقیب درباره تحقیق اخلاقی(4)نوشته ایشان، وبرخی کتابهاو مقالات نگارش

______________________________

1 - Alsdair MacIntyre

2 - After Virtue

3 - Whose justice? Which Rationality?

4 - Three Rival Versions in Moral Enuiry

حوزه و دانشگاه » شماره 8 (صفحه 8)

یافته درباره وی(2)، به یک جمع بندی نایل شویم.

آقای السدیر مکنتایر از فیلسوفان اخلاق معاصر و معروف انگلستان و امریکاست. وی علاوه بر تدریس در مراکز علمی و دانشگاههای این دو کشور، دارای تألیفات متعددی نیز می‏باشد و در مجموع حدود ده کتاب را تألیف و پنج کتاب را ویراستاری کرده است. از جمله تألیفات ایشان عبارتند از: هربرت مارکوز،(1) تاریخچه فلسفه اخلاق،(2) دنیاگرایی و دگرگونی اخلاق،(3) رویارویی با خودانگاری‏های عصر حاضر،(4) مارکسیسم و مسیحیت،(5) کدامین عدالت؟ کدامین عقلانیت؟ و سه تقریر رقیب در مورد تحقیق اخلاق. وی همچنین عضو هیئت تحریریه چند مجله از جمله مجله ایمان و فلسفه وابسته به انجمن فیلسوفان مسیحی در آمریکا می‏باشد. با انتشار کتاب پایان فضیلت و ادامه بحثهای این کتاب در نوشته‏های بعدی، آقای مکنتایر بسیار مورد توجه قرار گرفت. این امر تا آن حد جدی است که در زمان حیات او، یعنی در سال 1994 میلادی کتابی بنام آلسدیر مکنتایر، نقاد مدرنیته توسط آقای پیتر مک میلر(6) در 224 صفحه منتشر شد. در همان سال (1994) کتاب دیگری به نام پس از مکنتایر(7) ویراسته جان هورتن(8) و سوزان مندس(9) در 322 صفحه منتشر شد. این کتاب مجموعه‏ای از مقالات نقادانه درباره طرح آقای مکنتایر می‏باشد. در اینجا نظر خوانندگان محترم را به معرفی این کتاب که در مجله فلسفه اخلاق از انتشارات دانشگاه شیکاگو، مجلد 106، شماره دوم، ژانویه 1996 (دی ماه 1374) منتشر شده است، جلب می‏نمایم:

«نقد آلسدیر مکنتایر از مدرنیته تأثیر مهیبی بر فلسفه اخلاق و سیاست معاصر داشته است حتی کسانی که دعاوی او را رد می‏کنند، مجبورند با نقدهای او از طرح عصر روشنگری دست و پنجه نرم کنند. در کتاب پس از مکنتایر، هورتن و مندس مجموعه‏ای از نوشته‏های نقادانه در توضیح جنبه‏های مختلف طرح مکنتایر را فراهم آورده‏اند. برخی از این بحثها عبارتند از: دقت دعاوی تاریخی او، قوت نقد او از مدرنیته و سازگاری مفاهیم اصلی نظام او. یکی از این مقاله‏های بسیار جالب، مقاله نخست نوشته هورتن و مندس می‏باشد. آنها به اختصار طرح مکنتایر را از کتاب پایان فضیلت تا کتاب سه تقریر رقیب در مورد تحقیق اخلاقی باز کرده و مفاهیم اصلی سنت، عمل و خودِ داستانی(10) را توضیح می‏دهند.»

کتاب پایان فضیلت از انتشارات دانشگاه نتردام می‏باشد. چاپ اول کتاب در سال 1981 و چاپ دوم کتاب در سال 1984 انجام شده است. این کتاب، در واقع، بخشی از یک زنجیره متصل و هدفمند در باب فلسفه اخلاق بوده و تکمیل کننده سه تألیف نخست نویسنده در نقد تفکر اخلاقی حاکم در غرب و به طور مشخص جوامع پس از عصر معروف به «روشنگری»(11) می‏باشد. علاوه بر این، کتاب حاضر زمینه‏ساز کتاب کدامین عدالت؟ کدامین عقلانیت؟ است، زیرا مولف پس از نقد فرهنگ اخلاقی موجود،

______________________________

1 - Herbert Marcuse

2 - A Short History of Ethics

3 - Secularization and Moral Change

4 - Against the Self - Images of the Age

5 - Marxism and Christianity

6 - Peter Macmiler

7 - After MacIntyre

8 - J. Horton

9 - S. Mendus

10 - Narrative self

11 - Enlightenment

حوزه و دانشگاه » شماره 8 (صفحه 9)

در کتاب اخیر به تبیین آرای خویش در فلسفه اخلاق می‏پردازد و در واقع، این جنبه ایجابی و اثباتی کار او است که مسبوق به آن جنبه سلبی و نقادانه شده است. نقد وی از تفکر اخلاقی موجود دارای دو بعد متمایز می‏باشد: بعد نخست جنبه روش شناختی دارد، یعنی این که روش رایج در بررسی مفاهیم و اندیشه‏های اخلاقی از دیدگاه مؤلف بسیار انتزاعی، یکسو نگرانه و به طور کلی ناقص می‏باشد. همانگونه که در مقدمه کتاب پایان فضیلت آمده است، آقای مکنتایر از مستقل و منعزل دانستن فلسفه اخلاق بسیار ناخرسند بوده و نسبت به ضرورت توجه به تاریخ و مردم‏شناسی برای دریافت صحیح از اخلاق و تنوع موجود در اندیشه‏ها، باورها و کردارهای اخلاقی، اعتقاد راسخ دارد. این پندار که فیلسوف اخلاق تنها با تأمل در گفته‏ها و اعمال خود و اطرافیانش بدون در نظر گرفتن واقعیات تاریخی می‏تواند به بررسی مفاهیم اخلاقی بپردازد، از نظر او بیهوده و بی‏ثمر است. روش متداول در آکسفورد دچار این عیب است و مؤلف با مهاجرت به آمریکا دریافته است که در آنجا نیز وضع بهتر از این نیست.

نتیجه این مبنای روش شناختی و به طور کلی این نوع نگرش به مسائل اخلاق آن است که کتاب حاضر، علاوه بر جنبه‏های فلسفی، از جهت بیان و تحلیلِ مسائل تاریخی نیز اهمیت دارد. ذکر این نکته نیز لازم است که مخاطبان اصلی این کتاب اساتید و دانشجویان فلسفه اخلاق‏اند و کتاب در بستری آشنا و مأنوس با فلسفه اخلاق تکوّن یافته است. از این‏رو، کسانی که دارای آشنایی اجمالی با فلسفه اخلاق باشند، امکان بهره‏مندی از تحلیلهای فلسفی و تاریخی این کتاب را خواهند داشت. علاوه بر آنکه تا حد زیادی می‏توانند از آرای جدید نیز اطلاع یافته و اطلاعات خود را به روز کنند. بعد دوم جنبه محتوایی دارد، یعنی این که به دنبال به کارگیری روش صحیح در مطالعات و بررسیهای اخلاقی، می‏توان و باید به نتایج متفاوت با نتایج دیگر فیلسوفان اخلاق عصر جدید دست یافت. در ادامه به جنبه محتوایی کتاب پایان فضیلت خواهیم پرداخت.

کتاب پایان فضیلت به گفته آقای رابرت بلاه(1)، از مهمترین کتابهای این دهه و به گفته برخی دیگر مهمترین اثر فلسفی در زمینه اخلاق در سه ربع قرن گذشته می‏باشد. هنگامی که این کتاب برای نخستین بار در سال 1981 میلادی منتشر گردید، بلافاصله به عنوان مهمترین و بحث‏انگیزترین نقد فلسفه اخلاق معاصر بعد از چندین سال فترت تلقی شد. دامنه تأثیر این کتاب به فلسفه سیاست و علوم اجتماعی نیز کشیده شده است.

بینشهای قوی مطرح شده در این کتاب راجع به تاریخ اخلاق و بحرانهای اخلاقی معاصر غرب، تأثیر عظیمی در پیدایش مهمترین حرکت عقلانی جدید در فلسفه اخلاق، یعنی «اخلاق مبتنی بر فضیلت» (Virtue ethics) داشته است. اخلاق مبتنی بر فضیلت، در واقع، چیز جدیدی نیست بلکه بازگشتی است به دیدگاه فلسفی ارسطویی درباره اخلاق، با هماهنگی بیشتری که نسبت به تاریخ اخلاق فلسفی مقدم بر دوره جدید در آن هست. در حالی که فیلسوفان اخلاق جدید بر این مسأله تأکید می‏ورزند که چه باید کرد؟ تفکر سنتی بر این مطلب تأکید می‏کند که چگونه باید بود؟ بطور مثال، مکتب اخلاقی کانتی به مفهوم وظیفه عنایت دارد، در حالی‏که، ارسطو

______________________________

1 - Robert Bellah

حوزه و دانشگاه » شماره 8 (صفحه 10)

گرایان فضیلت را موضوع اصلی اخلاق می‏دانند. فیلسوفان جدید سعی کرده‏اند تا با تحلیل افعال، معین کنند کدامیک از آنها الزامی‏اند. ولی ارسطوگرایان می‏کوشند تا با درک ماهیت انسان، معین کنند کدام صفت باید برای تحقق امور بالقوه در انسان، پرورش یابد. تأثیر کار آقای مکنتایر را می‏توان در افزایش چشمگیر کتابها و مقالاتی که بعد از انتشار کتاب پایان فضیلت، در این باره نوشته شده است، مشاهده کرد. همچنین سمینارها و کنفرانس‏های متعددی که درباره «اخلاق مبتنی بر فضیلت» به طور عام یا کتابهای مکنتایر، به طور خاص، برگزار شده‏اند، حاکی از تأثیر این کتاب است. امروزه، «اخلاق مبتنی بر فضیلت» رقیب جدی سودانگاری و اخلاق کانتی (وظیفه‏گرایی) است که بیش از یک قرن بر فلسفه اخلاق حاکم بوده‏اند.

در فلسفه سیاسی غرب، از مدتها پیش دیدگاه حاکم، دیدگاه لیبرالیسم بوده است. فیلسوفان اروپایی و آمریکایی از آن دفاع می‏کنند و نظریه‏های متنوعی درباره حکومت ارائه می‏دهند، اما اخیرا مخالفتهای روزافزونی با آن صورت می‏گیرد و دلیل آن عمدتا این است که لیبرالیسم به جای آنکه موجب رشد مستقل جوامع گوناگون شود، مانع رشد هر نوع جامعه‏ای می‏باشد. این انتقاد به «ملاحظه جمع‏گرایانه لیبرالیسم» معروف شده است و همچون «اخلاق مبتنی بر فضیلت» کتابها، مقالات و سمینارهای فراوانی درباره آن پدید آمده است و بسیاری از آنها تحت تأثیر مستقیم کتاب پایان فضیلت می‏باشد.

در زمینه علوم اجتماعی نیز آرای آقای مکنتایر مورد توجه قرار گرفته است. آقای پیتر مک میلر نگارنده کتاب آلسدیر مکنتایر، نقاد مدرنیته رساله دکترای خود را در این زمینه نوشته است. ایشان در صفحه 147 کتاب مذکور چنین بیان می‏دارد:

«من سعی می‏کنم تا برخی از توانایی‏های موجود در نوآوریهای مفهومی اخیر آقای مکنتایر راجع به موضوعاتی همچون سنت، عمل اجتماعی و اندیشه شیوه داستانی (narrative) برای دانشمندان علوم اجتماعی را روشن سازم و همچنین سعی خواهم کرد تا دریابم که نظریه او چه روشنگری می‏تواند درباره بعضی نزاعهای اجتماعی و سیاسی نسبتا جدید داشته باشد.»

جالب توجه است که مک میلر تأکید می‏کند که مطالب مکنتایر را به دلیل غنا و پیچیدگی آن نمی‏توان خلاصه کرد و اصولاً جزئیات آن نیز نقش اساسی و جوهری دارد.

در اینجا مناسب است بحث خود را با بیان بخشی از محتوای کتاب پایان فضیلت ادامه دهیم. نویسنده، احتجاج خود را با ترسیم فرضی نگران کننده درباره علوم طبیعی آغاز می‏کند. اگر فرض کنیم که علوم طبیعی در اثر فاجعه‏ای از میان برود و دانشمندان به دار آویخته و کتابها سوزانده و آزمایشگاهها تخریب شوند و سپس عده‏ای درصدد احیای علوم طبیعی برآیند، در این صورت تمامی آنچه در اختیار خواهد بود، اجزایی است پراکنده و گسسته؛ اجزایی از نظریه‏های گسسته از سایر اجزاء، ابزارهایی که نحوه کاربردشان فراموش شده است، اطلاعاتی در مورد آزمایش‏های علمی بدون زمینه‏های نظری که به آنها معنا می‏بخشد و نیم فصلهایی از کتب و صفحاتی از مقالات که به دلیل پارگی یا سوختگی قابل خواندن نیست.

درک این تصویر خیالی بسیار حائز اهمیت است،

حوزه و دانشگاه » شماره 8 (صفحه 11)

زیرا او معتقد است در جهان واقعی ما (جوامع جدید) زبانِ اخلاق درست به همان حد دچار نابسامانی است که زبان علوم طبیعی در آن جهان خیالی. آنچه ما در اختیار داریم، قسمتهای پراکنده‏ای است از یک شاکله (ساختار) مفهومی بدون قراین و زمینه‏های لازم برای دریافت معانی. در واقع، ما دارای اشباحی از اخلاق هستیم و اصطلاحات اخلاقی را به کار می‏گیریم ولکن اگر نگوییم کاملاً، لااقل تا حد زیادی درک نظری و عملی خود را در اخلاق از دست داده‏ایم.

متأسفانه تاریخ از آن نوع که در میان ما متداول است، نمی‏تواند نفیا و اثباتا در مورد این تحول و فاجعه به قضاوت بنشیند. البته اگر تاریخی نقادانه همراه با معیارهایی برای ارزیابی فراز و فرود و ظهور و افول حوادث در اختیار می‏داشتیم، می‏توانست بسیار رهگشا باشد.

به نظر می‏رسد، موضوعِ معرفت از دست رفته در نظریه آقای مکنتایر با نظریه یادآوری افلاطونی قابل مقایسه است. همچنین این موضوع با نظریه دانشمندان اسلامی در باب معرفت وجدانی و یا فطری درباره ارزشهای اخلاقی و امکان ضعیف یا غیر قابل فعال شدن آن توسط امیال و غرایز مادی و یا به تعبیری فرو رفتن (خوض) در زندگی مادی، مشابه است. از سوی دیگر، می‏توان این نظریه را با نظریه و یا به تعبیر بهتر، با شکایت اگزیستانسیالیستها از بی‏معنایی زندگی جدید، مقایسه کرد، زیرا به نظر نویسنده غفلت از غرض اجتماعی و تاریخی انسان باعث بی‏معنایی زبان و یا به تعبیری زندگی اخلاقی شده است.

سپس مکنتایر به نزاعهای اخلاقی معاصر می‏پردازد. وی معتقد است برجسته‏ترین ویژگی مباحث اخلاقی دوران معاصر این است که قسمت زیادی از آنها به بیان اختلاف‏نظرها و نزاعها اختصاص یافته است و قابل توجه‏ترین جنبه این اختلافات، پایان ناپذیر بودن آنها است، چنانکه گویی اصلاً امکان پایان یافتن آنها وجود ندارد و فرهنگ معاصر ما فاقد هرگونه راه عقلانی برای رسیدن به توافق نظر در باب این مسائل است. ایشان در این قسمت ویژگیهای سه‏گانه بحثهای اخلاقی معاصر را مطرح می‏کند و معتقد است گفتارهای اخلاقی در جوامع جدید به طرق متضادی به کار می‏رود. از یک سو، اخلاقیات را شخصی و ذهنی می‏دانند و از سوی دیگر، دعاوی اخلاقی به گونه‏ای اظهار می‏شود که گویی مبتنی بر معیارهای عینی است. عنصر ذهنی در کاربرد زبان اخلاقی، موجب پیدایش مذهب اصالت احساس یا عاطفه‏گرایی می‏شود. مطابق این مذهب، ادعاهای اخلاقی بیش از اظهار احساسات و عواطف نیستند؛ احکام اخلاقی از آنجا که بیانگر تمایلات شخصی یا احساسات هستند، نه صادقند و نه کاذب. نویسنده پس از معرفی مذهب عاطفه‏گرایی، آن را در بوته نقد قرار داده و سه اشکال عمده برای آن ذکر می‏کند. وی همچنین با بررسی خاستگاه تاریخی این مذهب، ارتباط آن را با مذهب شهودگرایی(1) جی. ای. مور(2) نشان می‏دهد. عاطفه‏گرایی در واقع تعمیم زبان اخلاقی شهودگرایان به خصوص در انگلستان از 1903 تا 1939 میلادی به همه زمانها و مکانها است. مور و پیروانش، معتقد بودند حقیقت را کشف کرده‏اند ولکن بجای استدلال، تنها به اظهارنظرهای صریح و قاطع می‏پرداختند و عملاً پیروزی نیز با کسانی بود که سخنان خود را با قاطعیت و تأکید بیشتری

______________________________

1 - Intuitionism

2 - G.E. Moore

حوزه و دانشگاه » شماره 8 (صفحه 12)

بیان می‏کردند. عاطفه‏گرایان با مشاهده این شیوه حاکم، چنین برداشت کردند که هر نظام اخلاقی اینگونه است.

قدم بعدی در سیر احتجاج مکنتایر، بیان محتوای اجتماعی مکتب عاطفه‏گرایی و نشان دادن پیامدهای اجتماعی سوء تحقق این مکتب در صحنه اجتماع می‏باشد. به نظر مؤلف، هر مکتبی در فلسفه اخلاق، مستلزم نوعی جامعه‏شناسی است، زیرا هر فلسفه اخلاقی به تحلیل مفهومی رابطه میان فاعل از یک سو، و افعال، انگیزه‏ها و دلایل از سوی دیگر، می‏پردازد و آن را ناظر به آنچه در جامعه بالفعل یا بالقوه موجود است، می‏داند. لذا برای درک کامل ادعاهای هر مکتب اخلاقی باید فهمید که تجسم اجتماعی آن چگونه خواهد بود و هرگاه معلوم شود که یک مکتب اخلاقی در ارزیابی‏ها و تحلیلهایش از واقعیت، عاجز از محقق ساختن قوه اخلاقی است، نباید در بطلان آن تردید کرد.

تسلط نویسنده بر علوم اجتماعی و فلسفه آنها و نیز قدرت او بر تحلیل تاریخی مسائل اجتماعی که در جای جای کتاب پایان فضیلت و به ویژه در این قسمت و برخی قسمتهای آینده، ظاهر شده است همانگونه که قبلاً اشاره کردیم، موجب شده است دامنه تأثیر این کتاب از حوزه اخلاق فراتر رفته و به علوم اجتماعی و سیاست نیز کشیده شود. تسلط او بر ادبیات و آثار متفکران و رمان‏نویسان غربی که در این بخش به خوبی نمایان است، ایشان را در تحلیل فرهنگ عصر روشنگری و فرهنگ معاصر و تقویت دیدگاههای خویش بسیار کمک می‏دهد. اصولاً برای درک فرهنگ هر عصر و روح زمانه نمی‏توان به کتابهای علمی و فلسفی اکتفا کرد. اگر نگوییم بیشتر، لااقل باید بگوییم که به اندازه کتابهای علمی و فلسفی، رمانها و داستانها در این زمینه رهگشا هستند، زیرا ارتباط مستقیم‏تری با توده مردم دارند. داستانها نه‏تنها تأثیر بیشتری بر مردم دارند، بلکه تأثر بیشتری نیز از روحیات، خواستها و سلایق مردم زمان خویش دارند. نکته دیگر اینکه، اصولاً برخی فیلسوفان و به‏طور مشخص اگزیستانسیالیست‏ها معتقدند که بحثهای برهانی یا اقناعی برای هم‏رأی ساختن مخاطبان چندان مؤثر نیست و اصولاً با احترام به آزادی افراد، باید حداکثر، تلاش نمود تا آنها خود، از درون به نتیجه برسند. از این رو، بسیاری از فیلسوفان اگزیستانسیالیست همچون سارتر به داستان‏نویسی روی آوردند و آرای ایشان را از این راه می‏توان بدست آورد.

مکنتایر در این بخش به بیان سه چهره شاخص فرهنگ جدید می‏پردازد. این چهره‏ها اخلاقیات هر فرهنگ را تعریف می‏کنند و لذا با شناخت آنها می‏توان ویژگیهای هر فرهنگی را درک نمود. این سه چهره عبارتند از: فرد لذت‏طلب، مدیر اداری و روان درمانگر. البته باورهای اخلاقی که در چهره‏های یک فرهنگ تجسم می‏یابد، لازم نیست از یک تأیید کلی و فراگیر در درون آن فرهنگ برخوردار باشد، بلکه گاهی چون چهره‏ها محطّ اختلاف‏نظر در جامعه هستند، نقش تعیین‏کننده خود را انجام می‏دهند. به طور مثال، تعیین‏کنندگی اخلاقی نقش مدیریت در فرهنگ غرب، تقریبا به همان اندازه که با پذیرفتن نظریه‏ها و اعمال مدیریتی مشهود است، با حملات مختلف بر آنها نیز معلوم می‏شود. کسانی که دائما به نظام اداری حمله می‏کنند، در واقع این اندیشه را تقویت می‏کنند که فرد تنها برحسب ارتباط با نظام

حوزه و دانشگاه » شماره 8 (صفحه 13)

اداری می‏تواند خود را تعریف کند.

در این جا مکنتایر به بیان دیدگاههای سنتی و جدید درباره «خود» می‏پردازد. «خود» در عصر جدید که می‏توان آن را «خود عاطفه‏گرا» نامید، در قضاوتها هیچ محدودیتی فرا روی خویش نمی‏بیند، زیرا هرگونه محدودیتی تنها می‏تواند برگرفته از معیارهای عقلانی برای ارزیابی باشد و حال آنکه «خود عاطفه‏گرا» فاقد چنین معیارهایی است. هر چیزی می‏تواند مطابق با هر دیدگاهی که «خود» پذیرفته است، نقد شود و این شامل خود آن دیدگاه نیز می‏شود. سارتر، مدعی است «خود» فاقد ذات است و آزادانه هر نقشی را ایفا می‏کند (دیدگاه اگزیستانسیالیستی). در حوزه جامعه‏شناسی نیز عقیده مشابهی توسط اروینگ گافمن(1) مطرح شده است که براساس آن «خود» فاقد صفات ذاتی است و صرفا فشارهای اجتماعی نقشهای مختلف را بر آن تحمیل می‏کند. هر دو دیدگاه «خود» را امری انتزاعی می‏دانند. نویسنده، این دیدگاه را با دیدگاه جوامع سنتی مقایسه می‏کند و می‏گوید در بسیاری از جوامع سنتی، «خود» از خلال عضویت در گروههای مختلف اجتماعی تعریف می‏شود. به طور مثال، برادر، پسر عمو یا نوه بودن، عضو این خانواده، این روستا و این قبیله بودن ویژگی‏های تعیین کننده‏ای هستند که برای درک «خودِ» واقعی، اهمیت دارد. تکالیف و وظایف هر شخصی از موقعیت‏های فرد در جامعه ناشی می‏شود و این موقعیتها مستلزم غایاتی است که فرد برای رسیدن به آن تلاش می‏کند. فرد را باید در نقطه خاصی از یک سیر هدفمند درنظر گرفت. مرگ نقطه‏ای است که در آن می‏توان راجع به سعادت و شقاوت هرکس قضاوت کرد.

قدم بعدی، بررسی فرهنگ عصر «روشنگری» و تهیّه توجیهی عقلانی برای اخلاق می‏باشد. مکنتایر معتقد است مقاطعی از تاریخ اجتماعی که اخلاق را تغییر داده و بلکه تا حد زیادی کنار گذاشته و زمینه را برای «خود عاطفه‏گرا» فراهم ساخت، بخشی از تاریخ فلسفه است و تنها در پرتو فهم آن تاریخ، می‏توان ویژگیهای زبان اخلاقی معاصر را فهمید. ریشه‏های برخی مسائل فلسفی که امروزه توجه متخصصان فلسفه را به خود مشغول ساخته، با ریشه‏های برخی مشکلات اساسی زندگی اجتماعی و عملی روزمره ما یکی هستند و بدون فهم یکی نمی‏توان به فهم دیگری نایل شد. به عبارت روشنتر، شکست فرهنگ «روشنگری» در حل مشکلات علمی و فلسفی خود، نقش تعیین‏کننده‏ای در مشکلات فلسفی دانشگاهی (آکادمیک) و مشکلات عملی اجتماعی که امروزه غرب را به ستوه درآورده است، دارد. در فرهنگ «روشنگری» سؤالات اساسی راجع به توجیه باورها و بیش از همه باورهای اخلاقی مطرح می‏شود، زیرا در این فرهنگ باورها و معتقدات حتی برای متدینان نیز تغییر می‏کند و دنیوی (سکولار) شدن مذهب پروتستان جلوه‏ای از آن است. این دیدگاه جدید که بحثها و نزاعهای اخلاقی را صرفا به عنوان تقابل میان مقدمات اخلاقی ناسازگار تلقی کند و اخلاق را مبتنی بر گزینشی بی‏معیار می‏داند، یعنی گزینشی که برای آن توجیهی عقلانی نمی‏توان ارایه کرد، نخستین بار توسط کرکگور(2) در سال 1843 بیان گردید.

موضع اخلاقی کرکگور دچار ناسازگاری درونی عمیق است. او از یک سو معتقد است اصول اخلاقی،

______________________________

1 - Erving Goffman

2 - Kierkegaard

حوزه و دانشگاه » شماره 8 (صفحه 14)

مستقل از موضع‏گیریها، ترجیحات و احساسات بر اشخاص حاکمیت دارد و از سوی دیگر معتقد است اصول اخلاقی باید بدون دلیل و تنها بر اساس انتخاب و گزینش پذیرفته شوند. چگونه آنچه پذیرفته و برگزیده ماست، می‏تواند بر ما حاکمیت داشته باشد. نکته دیگر این است که کرکگور در باب محتوای اخلاق دارای نظریات محافظه‏کارانه و سنتی است. او در واقع، در مقام فراهم آوردن اساسی عملی و فلسفی جدیدی برای همان نحوه زندگی قدیمی و سنتی است. شاید همین آمیختگی تجدد و سنت است که موجب آن سازگاری درونی عمیق می‏گردد.

آقای مکنتایر معتقد است برای درک زمینه تاریخی افکار کرکگور باید به آرای کانت و هیوم توجه کنیم. کرکگور در تلاش کانت و (هگل) برای بنا نهادن نظامهای عقلانی برای اخلاق، ناکفایتی‏هایی را مشاهده می‏کرد. کانت نتوانست با استمداد از تعمیم‏پذیری، مبنایی عقلانی برای اخلاق فراهم آورد. هیوم نیز با اذعان به این مطلب سعی کرد تا با استفاده از عواطف و انفعالات، مبنایی غیر عقلانی برای اخلاق فراهم آورد. راه حل هیوم نیز ناکام بود و

لذا کرکگور به این نتیجه رسید که اخلاق را باید فاقد مبنا دانست؛ اخلاق صرفا مبتنی بر گزینشی بنیادین و بی‏معیار است.

بدینسان طرح فراهم آوردن توجیهی عقلانی برای اخلاق به نحو قاطعی شکست خورد و از این پس بود که اخلاق در فرهنگ دوره قبل از ما و به دنبال آن در فرهنگ خود ما فاقد هرگونه توجیه یا مبانی مشترک مورد قبول عموم گردید. در جهانی که عقلانیت، دنیوی (سکولار) شده است، دیگر دین نیز نمی‏تواند چنین اساسی و پشتوانه‏ای را برای اخلاق فراهم سازد. فلسفه نیز نتوانست این کار را انجام دهد و این عامل مهمی برای کاهش اهمیت فلسفه گردید. فلسفه نقش محوری خود را در فرهنگ از دست داد و تبدیل به موضوعی جنبی و صرفا دانشگاهی (آکادمیک) گشت.

به عقیده نویسنده، شکست طرح کانت، هیوم و کرکگور از باب تصادف و یا ناکفایتی قوت و توان ذهنی صاحبان آنها نبود، بلکه اصولاً چنان کاری ناشدنی بود. میان برداشتهای ایشان از اخلاقیات و برداشتهای مشترک ایشان از توجیه عقلانی اخلاق بر

حوزه و دانشگاه » شماره 8 (صفحه 15)

اساس ماهیت انسان، ناسازگاری غیرقابل حلی وجود دارد که هر طرحی از این نوع را محکوم به شکست می‏گرداند. برای روشن شدن این مطلب باید دیدگاه آنها راجع به قواعد اخلاقی و ماهیت انسان را با دیدگاه ارسطویی حاکم بر قرون وسطی مقایسه کرد. در قرون وسطی، گفتن اینکه فرد باید چه کاری را انجام دهد، به منزله گفتن این بود که چه عملی منجر به غایت حقیقی او می‏شود. این چیزی است که قوانین الهی توصیه می‏کند و عقل نیز درک می‏کند. عقل و وحی در داوری راجع به اخلاق هماهنگ هستند. اما بعد از حرکت اصلاحی لوتر، عقل عاجز از درک غایت حقیقی انسان تلقی شد، زیرا قدرت عقل با هبوط آدم نابود شد. در نتیجه حمله پروتستانی بر فلسفه مدرسی ارسطویی، قدرت عقل برای درک ذوات یا انتقال از قوه به فعل مورد انکار قرار گرفت. در پرتو علم ضد ارسطویی، قوای عقل در معرض محدودیتهای جدی قرار می‏گیرد. عقل محاسبه‏گر است؛ عقل تنها همراه با تجربه می‏تواند حقایق و نسب ریاضی را ارزیابی کند و نه بیشتر. لذا فیلسوفان جدید، دیدگاهی محاسبه گرایانه راجع به عقل و دیدگاهی راجع به انسان آنگونه که

هست، بدون تصوری از ذات یا غایت انسان، دارند. اما اخلاقی که آنها درصدد دفاع و توجیهش بودند، در اصل برای این بود که انسان را برای گذار از حالت فعلی‏به غایت خویش قادر سازد. کانت در جایی می‏پذیرد که بدون چارچوب غایت شناختی، کل طرح اخلاق غیرمعقول می‏نُماید.

یکی از مهمترین نتایج این دید ضعیف شده راجع به عقل و طرد غایت‏شناسی، این اندیشه است که «باید» از «هست» نمی‏تواند اخذ شود (به اصطلاح مغالطه طبیعت‏گرایانه). طرح «مغالطه طبیعت گرایانه» توسط جی. ای. مور در سال 1903 میلادی هم به جدایی کامل از سنت ارسطویی اشاره می‏کند و هم دلیل بر سقوط قطعی طرح قرن هجدهم برای توجیه عقلانی اخلاق در زمینه‏ای شکل گرفته از اجزای ناسازگار باقی‏مانده از سنت می‏باشد. در حالی که برخی از نویسندگان غربی، تفکر و فرهنگ اسلامی را به عنوان تفکر و فرهنگ «ماقبل روشنگری» یا «سنتی» مورد انتقاد قرار می‏دهند و برخی روشنفکران مسلمان نیز زمانی را انتظار می‏کشند که نوعی حرکت اصلاحی همچون پروتستانتیزم، عالم اسلامی را فرا گیرد، مکنتایر به ما هشدار می‏دهد که «روشنگری» یک شکست بود.

نویسنده سپس به بررسی برخی پیامدهای شکست طرح عصر «روشنگری» می‏پردازد. یکی از مشکلات، فقدان هر گونه پشتوانه‏ای برای احکام اخلاقی است. از یک سو، فاعل اخلاقی خود را مستقل می‏بیند و از سوی دیگر، قواعد اخلاقی بجای مانده از گذشته ابقاء شده‏اند و بر زبانها جاری می‏شوند. سودانگاران و وظیفه‏گرایان (پیروان کانت) هر کدام به نوعی سعی می‏کنند تا جایگاه جدیدی برای قواعد

حوزه و دانشگاه » شماره 8 (صفحه 16)

اخلاقی بیابند، ولی این دو تلاش ناموفق بوده است. نویسنده، ضمن بیان ویژگیهای هر یک از این دو تلاش و معایب آن، به بررسی سه مفهوم اساسی در تفکر اخلاقی جدید، یعنی مفهوم حقوق، مفهوم اعتراض و مفهوم افشاگری می‏پردازد.

در شرایطی که امروزه حامیان حقوق بشر، نظامهای حقوقی مبتنی بر دین را محکوم می‏کنند یا ضعیف می‏پندارند. مکنتایر معتقد است مفهوم حقوق در فرهنگ جدید از موهومات اخلاقی است. حقوق طبیعیِ که امروزه حقوق بشر نامیده می‏شود، یعنی حقوقی که ادعا می‏شود به طور مساوی به تمام انسانها بدون توجه به جنس، نژاد، دین، مواهب و استعدادهایشان تعلق دارد، اما اعتقاد به حقوق طبیعی این موهوم است، زیرا فیلسوفان اخلاق جدید نتوانسته‏اند تأییدی نظری برای آن فراهم کنند.

در قرن هجدهم ادعا می‏شود که این حقوق بدیهی‏اند، ولی ادعای بداهت دیگر مقبول نیست. برخی در قرن بیستم به «شهود» متوسل شده‏اند. در اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل متحد (1949) شیوه‏ای بکار گرفته شد که از آن پس شیوه متعارف سازمان ملل گردید و آن این است که برای هیچ نظری دلیل معتبر ارائه نشود. آخرین مدافع این حقوق، رونالد دورکین(1) در کتاب بررسی جدی حقوق (1976) می‏پذیرد که وجود این حقوق را نمی‏توان مبرهن ساخت.

از جمله مباحث جالب کتاب پایان فضیلت، بحث راجع به کارایی مدیران اداری و به طور کلی علوم مدیریتی می‏باشد. این بحث بویژه برای جامعه ما از دو جهت حائز اهمیت است. اولاً جامعه انقلابی جوان ما درصدد پی‏ریزی سازمان اداری متناسب با ارزشهای خودی و در عین حال کارآمد می‏باشد و ثانیا بحث مدیریت توسعه و انتخاب الگویی برای آن، در شرایطی که برنامه‏های زیربنایی توسعه اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی تنظیم و اجرا می‏شود، بسیار جدی و ضروری است. هرچند نمی‏توان منکر ضرورت توسعه به نحو فی‏الجمله شد، لکن هرگونه خودباختگی و بی‏پروایی در مقابل الگوهای توسعه غربی بسیار مهلک خواهد بود. سخن آقای مکنتایر در این بخش، متفکران و برنامه‏ریزان را به تأملی جدی پیرامون کارایی و علمی بودن نظریه‏های مدیریتی و شیوه‏های توسعه فرا می‏خواند. البته به سختی می‏توان با وی کاملاً موافقت کرد و نظامهای اداری (بوروکراتیک) را مطلقا دست خالی دانست. اما به هر حال نقد مکنتایر جدی است و حداقل موجب اعتدال و پختگی انتخاب ما خواهد بود.

به نظر مکنتایر در میان موهومات اخلاقی این عصر، علاوه بر حقوق، باید توهم دیگری را نیز، که شاید به لحاظ فرهنگی قدرتمندترین ایشان باشد، قرار دهیم و آن کارایی ادعای مدیران در تدبیر (کنترل) جنبه‏هایی از واقعیت اجتماعی است. این امر ممکن است در ابتدا عجیب به نظر آید؛ زیرا، اولاً، ما عادت نکرده‏ایم تا در کارایی مدیران، در وصول به اهدافشان شک کنیم. ثانیا، ما عادت نکرده‏ایم تا کارایی را یک مفهوم اخلاقی بدانیم. مدیران و نیز بسیاری از نویسندگان در زمینه مدیریت، خود را چهره‏هایی می‏دانند که به لحاظ اخلاقی خنثی و بی‏طرف‏اند و صرفا دارای مهارتهایی هستند که آنها را قادر می‏سازد تا مؤثرترین وسایل را برای نیل به هر هدف پیشنهادی طراحی و تدبیر کنند. مطابق دیدگاه رایج، کارا یا غیر کارا بودن یک مدیر، ارتباطی به اخلاقی بودن اهداف

______________________________

1 - Ronald Dworkin, Taking Rights Seriously

حوزه و دانشگاه » شماره 8 (صفحه 17)

موردنظر او ندارد. نقد آقای مکنتایر در این باب دو بعد دارد: اولاً ایشان کارایی را یک ارزش اخلاقا خنثی نمی‏داند و ثانیا کارایی مدیران را ادعایی بیش نمی‏داند. اصولاً تخصص مدیریتی، نیازمند دانشهایی است که در اختیار نمی‏باشند. مدیر باید دانشی داشته باشد که شامل مجموعه‏ای از تعمیم‏های قانون‏وار باشد تا او را قادر سازد در صورت وقوع یک حادثه یا کار، نتیجه آن را پیش‏بینی کند. برخلاف علوم طبیعی، علوم اجتماعی نظام تعمیمهای قانون‏وار را بسط نداده‏اند. با این وجود این دانشمندان علوم اجتماعی باز هم به فلسفه‏ای از علم معتقدند که هدف این علوم را کشف قوانین پیش‏بینی گر می‏داند. مکنتایر معتقد است دلیل کافی برای انتظار داشتن تعمیم‏های پیش‏بینی گر موفق از علوم اجتماعی، وجود ندارد.

موفقیت سازمان و پیش‏بینی ناپذیری با یکدیگر منافات دارند. گفته شده است موفق‏ترین سازمان آن است که در آن وظایف افراد مستمرا تغییر کند و تعریف مجدد شود، ارتباط از راه اطلاعات و توصیه باشد و نه از راه دستور و فرمان؛ و معرفت بتواند در هر جای شبکه سازمانی قرار داده شود. این ویژگیها مانع از پیش‏بینی‏پذیری می‏شوند و لذا ادعای تخصص دانشمندان مدیریت بواسطه مهارت در دانشهایی که قدرت پیش‏بینی در اختیار ایشان می‏نهد و کنترل و قدرت آنها را توجیه می‏کند، اشتباه است.

ایشان در این بخش همچنین به بررسی مفهوم «تجربه» و تفاوت میان دانشمندان علوم طبیعی و فیلسوفان تجربی مسلک و نقش دیدگاههای نظری در مقام مشاهده و تجربه می‏پردازد. با بیان دیدگاه ارسطویی در بررسی افعال انسان، تفاوت آن با دیدگاه مکانیکی رایج در قرن هفدهم و هجدهم که مبتنی بر تفکیک ارزشها از واقعیتها و نادیده گرفتن غایات است، نیز مورد بررسی قرار می‏گیرد.

آقای مکنتایر معتقد است زبان اخلاقی در فرهنگ جدید، پوششی است برای اراده ذهنیت گرایانه (سوبژکتیو) و او نیچه را اولین کسی می‏داند که به این مطلب پی برد. البته نیچه به اشتباه فکر می‏کرد که این به دلیل ماهیت گفتار اخلاقی است و حال آنکه این مشکل ناشی از رد تفکر ارسطویی در عصر «روشنگری» است. صحت نظریه نیچه منوط به این بررسی است که آیا طرد ارسطو در مرحله نخست صحیح بود یا خیر؟ نویسنده معتقد است که نظریه اخلاق ارسطویی خود را در فرهنگ یونانی، یهودی، مسیحی و اسلامی به تأیید رسانده است و به لحاظ فلسفی قویترین نظریه اخلاقی قبل از عصر جدید است ولذا اگر بناست نظریه نیچه رد شود، باید از چیزی شبیه اخلاق ارسطویی استفاده کرد.

آقای مکنتایر سپس به این مسأله می‏پردازد که چگونه باید میان نیچه یا ارسطو، یکی را برگزید. این تعیین باید بر این اساس انجام شود که یک فرد چه شخصی می‏خواهد بشود. (غایت چیست؟) متفکران عصر روشنگری و جدید و متفکران بعد از ایشان با طرد غایت شناسی، تقدم را با قواعد دانستند. به طور مثال آقای راولز(1) فضیلت را چنین تعریف می‏کند: «گرایش اجمالی برای عمل بر طبق قواعد صحیح» در مقابل، تفکر ارسطویی، فضایل را مقدم می‏داند.

مهمترین وسیله تعلیم و تربیت اخلاقی در فرهنگهای سنتی، داستان و بویژه حماسه‏های ملی و داستانهای دینی است. درک فرهنگهای سنتی برای ارزیابی جایگاه فضایل در اخلاق ارسطویی و

______________________________

1 - Rawls

حوزه و دانشگاه » شماره 8 (صفحه 18)

نظامهای اخلاقی مشابه که در آن فضیلت و غایت شناسی مرکزی و اساسی است، ضروری می‏باشد. در جوامع قهرمانی (هیروئیک) که درباره آنها حماسه‏های ملی نوشته می‏شود، سرنوشت اخلاق همیشه تا حدی به امور اجتماعی جزئی و محلی گره خورده است. آرزوهای اخلاقی عصر تجدد خواهی برای رسیدن به کلیتی رها از هرگونه جزئیت، توهمی بیش نیست. همچنین راهی برای کسب فضایل جز به عنوان جزئی از سنتی که در آن فضایل را به ارث می‏بریم، وجود ندارد. بدینسان می‏توانیم به گونه جدیدی، تقابل میان آزادی در گزینش ارزش‏ها ـ که تجددخواهی به آن می‏بالد ـ و فقدان چنین گزینشی در جوامع قهرمانی را درک کنیم. این آزادی محصول تجزیه (اتمیزاسیون) جامعه و متلاشی شدن قیود است و حال آنکه مطابق توصیف هومر(1)، حماسه‏سرای یونان باستان فضیلتها در زمینه همین قیود اجتماعی بدست می‏آیند.

مکنتایر معتقد است فیلسوفان و نمایشنامه‏نویسان یونانی در قرن پنجم پیش از میلاد با نوعی بحران اخلاقی مبارزه می‏کردند. سؤالات سقراط در مورد فضایل برای این بود که نشان دهد تلقی هومری از فضایل، از دست رفته است. مورخان، فیلسوفان و شعرای متعددی سعی کردند تا دیدگاههای کمابیش سازگاری از فضایل را مطرح کنند، ولی هیچ اتفاق‏نظری حاصل نمی‏شد.

نویسنده ضمن مقایسه دیدگاههای سوفیستها، افلاطون، سوفلکس و ارسطو، اذعان می‏دارد که دیدگاه ارسطو از همه مهمتر است. به نظر ایشان مهمترین نقص تبیین ارسطویی، عدم حساسیت لازم نسبت به تاریخ است. این نقص باید توسط متفکران دینی که در تاریخ دینی تربیت می‏شوند، جبران گردد. نویسنده همچنین حمایت ارسطو از پادشاهی مقدونیه را ناشی از این فقدان آگاهی تاریخی می‏داند. دفاع ارسطو از برده‏داری نیز مورد نقد مشابهی قرار می‏گیرد؛ این اندیشه که بعضی از مردم بردگان طبیعی هستند، ناشی از ناآگاهی نسبت به امکان رشد تاریخی افراد است. مکنتایر همچنین می‏پذیرد که برای زیست‏شناسی مابعدالطبیعی ارسطو که براساس آن، غایت انسان تعریف می‏شد، باید جایگزینی یافت شود. همچنین نظریه سیاسی ارسطو در مورد دولت شهر نمی‏تواند در مورد دولتهای جهان جدید اعمال شود.

مفصلترین استخراجها و بازنگریها در مورد نظریه ارسطو، در جوامع قرون وسطایی انجام پذیرفت. او معتقد است برای درک جایگاه نظری و عملی فضایل در جوامع قرون وسطایی باید مواضع درگیر در فرهنگ قرون وسطایی را بازشناسی کرد. نظریه فضایل به طرق مختلف با مسائل سیاسی ارتباط دارد. دلیل نخست این است که در جوامع قرون وسطایی تفکیک میان اخلاق و قانون که در نظریه‏های لیبرالی جدید یافت می‏شود، وجود نداشت و در فرهنگ سنتی، قانون، دارای غایت اخلاقی تلقی می‏شد. دلیل دوم این است که مسایل سیاسی و توسعه تشکیلاتی (نهادی) از دیدگاه متفکران قرون وسطی به تعلیم و تربیت اخلاقی ارتباط پیدا می‏کرد؛ چگونه باید کسی را تربیت کرد که بتواند مشکلات جامعه و حکومت را در زمینه‏های فرهنگی متنوع که در حال حاضر موجودند، حل کند. پیوند دیدگاه تاریخی دینی با دیدگاه ارسطویی در بررسی فضیلتها، دستاورد

______________________________

1 - Homer

حوزه و دانشگاه » شماره 8 (صفحه 19)

بی‏همتای قرون وسطی در تفکر یهودی، مسیحی و اسلامی است.

نظر مکنتایر این است که مفهوم فضیلت در سه مرحله باید بسط داده شود: نخست در «عمل» (Practice)، دوم در نظم روایی (narrative) یک زندگی شخصی واحد و سوم در سنت اخلاقی. منظور از «عمل»، هر شکل سازگار و پیچیده فعالیت مشارکت‏آمیز در اجتماع است که به واسطه آن خیرهای درونی آن شکل از فعالیت، در فرایند تلاش برای تحصیل آن معیارهای تعالی که مناسب آن فعالیت و تا حدی تعیین کننده آن فعالیت هستند، تحقق می‏یابند. هنر و علوم از نمونه‏های این نوع از «عمل» است. «عمل‏ها» دارای تاریخی هستند که بر اساس آن تاریخ، باید معیارشان درک گردد. خیرهای درونی، خیرهایی هستند که می‏توانند تنها از طریق آن «عمل» یا چیزی مشابه آن به تحقق برسند و تنها با تجربه شرکت در «عمل» مورد نظر، قابل معرفی و تشخیص هستند. خیرهای بیرونی اموری شبیه شهرت، پول و قدرت هستند که بواسطه هر وسیله‏ای قابل تحصیل‏اند. به نظر آقای مکنتایر، صداقت (راستگویی) و عدالت فضیلتهایی هستند که بدون آنها نمی‏توان «عمل» را حفظ نمود. به علاوه برای حفظ «عمل» به مدت زمان طولانی، نهادهایی لازم است: « ... نهادها و «عمل»های یک نظم، علت واحدی را تشکیل می‏دهند که در آن، آرمانها و ابتکاری بودن «عمل» همیشه در معرض آسیب دیدگی از اکتسابی بودن نهادها می‏باشند و توجه مشارکت‏آمیز نسبت به خیرهای مشترک «عمل‏ها» همیشه از رقابت آمیز بودن نهاد آسیب‏پذیر است. در این زمینه عملکرد ذاتی فضیلتها آشکار است. بدون آنها، بدون عدالت، دلیری و صداقت، «عملها» نمی‏توانند در مقابل قدرت مخرب نهادها مقاومت کنند.» نویسنده به قدری درباره گرایشهای مخرب نهادهای جدید حساس است که آنها را برای مربیان اخلاق از هر گروهی که باشند، نامناسب می‏داند.

زندگی خوب برای انسان، زندگی این است که در راه رسیدن به زندگی خوب برای انسان مصرف شود و فضیلتهای ضروری برای این تلاش، فضیلتهایی هستند که ما را هرچه بیشتر بر شناخت زندگی خوب قادر سازند. البته این تبیین نهایی وی از فضیلت نیست، زیرا ایشان می‏خواهد این مفهوم را با مفهوم سنت پیوند زند. البته دفاع از سنت ربطی به میهن دوستی ندارد، بلکه مراد قرار دادن شخص در زمینه یک روایت تاریخی است. لذا او تعریف خود از فضیلت را چنین تکمیل می‏کند: «فضیلت‏ها نکته و غرض خود را نه صرفا در حفظ روابطی که برای تحصیل خیرهای درونی «عمل» ضروریند و نه صرفا در حفظ صورت یک زندگی فردی که در آن، فرد ممکن است در کل زندگی خود دنبال یک خیر باشد، بلکه همچنین در حفظ آن سنتهایی که هم «عملها» و هم زندگی فردی را با زمینه تاریخی ضروریشان حفظ می‏کنند، می‏یابند.» نویسنده با نقد نظریه اخلاقی معاصر و حالت اخلاقی فرهنگ غربی معاصر براساس تبیین خود از فضیلت، بحث را به پایان می‏رساند.

آقای مکنتایر پیش‏بینی می‏کند که از سه ناحیه با دیدگاههایش مخالفت شود؛ مدافعان لیبرالیسم، مخالفان تفسیر او از سنت ارسطویی و مارکسیست‏ها.

اینک پس از بررسی تحلیلی و تطبیقی محتوای کتاب پایان فضیلت، لازم است برای آشنایی با نظریه اخلاقی آقای مکنتایر تا حدی با دو کتاب بعدی ایشان

حوزه و دانشگاه » شماره 8 (صفحه 20)

آشنا شویم. در واقع، کتاب پایان فضیلت و دو کتاب آتی یک سه‏گانه نگاری (trilogy) را تشکیل می‏دهند.

کتاب کدامین عدالت؟ کدامین عقلانیت؟ (1988) حلقه میانی این مجموعه می‏باشد. این کتاب، در واقع، تالی تلو کتاب پایان فضیلت است. آقای مکنتایر در این کتاب سیر احتجاج خود را به مفهوم عدالت و عقلانیت بسط می‏دهد. او معتقد است نزاعهای بنیادی حل نشده در مورد مقتضیات عدالت در فرهنگ ما باقی می‏ماند. کسانی که دنبال پاسخهای عملی به این مسأله هستند، با اختلاف‏نظرهای اساسی در مورد چگونگی عقلانیت یک شیوه در میان شیوه‏های مختلف، روبرو هستند. این کتاب نمایانگر آن است که عقلانیتی جدا از عقلانیت یک سنت وجود ندارد. نویسنده، مشکلات ناشی از وجود سنتهای رقیب تحقیق چهار فیلسوف عمده؛ ارسطو، آگوستین، آکویناس و هیوم را بررسی می‏کند و در هر مورد، زمینه تاریخی بسط آن سنت و نزاعهایی را که آن سنت درصدد حل آن است، نقل می‏کند. التزام و پایبندی به یک سنت موجب تماس معنادار با دیگر سنتها شده و می‏تواند منجر به درک، تصدیق یا تجدیدنظر آن سنت به گونه‏ای مستمر گردد. بدینسان تنها براساس تاریخ سنت خود و سنتهای مقابل خواهیم توانست عقلانیت و معقولیت مواضع اخلاقی کنونی خود را احیا کنیم. خوب است در اینجا به سخنان آقای مکنتایر در مقدمه این کتاب توجه کنیم:

«در سال 1981 چاپ اول کتاب پایان فضیلت را منتشر کردم. در آن کتاب چنین نتیجه گرفتم که ما علی‏رغم تلاشهای سه قرن فلسفه اخلاق و یک قرن جامعه‏شناسی، فاقد بیانی از دیدگاه فردگرایانه لیبرالی که سازگار و عقلاً قابل دفاع باشد، هستیم و سنت ارسطویی می‏تواند به گونه‏ای بازگویی شود که عقلانیت و معقولیت را به التزامات و مواضع اخلاقی ما بازگرداند.

همچنین پذیرفتم که این نتیجه‏گیری‏ها باید مبتنی بر تبیینی از عقلانیت باشد که در پرتو آن ارزیابی‏های رقیب و ناسازگار از برهانهای مطرح شده در کتاب پایان فضیلت، در حد کفایت تبیین شود. لذا قول دادم کتابی بنویسم که در آن سعی کنم تا معیار عقلانیت فعل و عقلانیت دفاع از برداشت راجع به عقلانیت عملی را بیان کنم و آن کتاب این است.»

ذکر این نکته نیز بجا است که دیدگاههای اصلی آقای مکنتایر در کتاب پایان فضیلت در کتابهای بعدی نیز حفظ می‏شود. البته با گذشت زمان، گرایش و اطمینان ایشان به دیدگاه سنتی تومیستی بیشتر می‏شود. ایشان از باب نمونه، در مقدمه کتاب کدامین عدالت؟ کدامین عقلانیت؟ چنین می‏گوید:

«خوانندگان کتاب حاضر که قبلاً کتاب پایان فضیلت را خوانده باشند، متوجه خواهند شد که من چند خطا در کتاب پایان فضیلت را پذیرفته‏ام، البته نه در ادعاهای اصلی آن؛ به‏طور مثال، من الان معتقدم که انتقاد قبلی من از نظریه آکویناس درباره وحدت فضایل اشتباه محض بود و بخشی از آن ناشی از این بود که من مطالب آکویناس را خوب درک نکرده بودم.»

آقای پیتر مک میلر که از شارحان افکار آقای مکنتایر می‏باشد، در توضیح اینکه چرا در بررسی نظریات ایشان درباره علوم اجتماعی و نقد مدرنیته بیشتر بر کتاب پایان فضیلت تکیه می‏ورزد، نکاتی را ذکر می‏کند که برای ما حائز اهمیت است.

حوزه و دانشگاه » شماره 8 (صفحه 21)

«من عموما بر کتاب پایان فضیلت تکیه می‏کنم. دلایل این امر عمدتا، عملی است و نشانگر جو فکری علوم اجتماعی می‏باشد.

نخست آنکه کتاب پایان فضیلت در عین پرداختن به برخی موضوعات فلسفی که مبنای بحثهای مربوط به روش‏شناسی علوم اجتماعی هستند، حداقل تا حدی برای مخاطبان علوم اجتماعی نوشته شده است، لذا بعضی مفهوم پردازی‏های آن برای کسانی که قائل به اصالت عمل (کنش گرا) هستند، آسانتر می‏باشد تا موضوعات تاریخی‏تر و فلسفی‏تر کتاب کدامین عدالت؟ کدامین عقلانیت؟ و کتاب سه تقریب رقیب تحقیق اخلاقی.

دوم آنکه بدون شک با توجه به پیش‏داوری قوی متأثر از «روشنگری» بیشتر دانشمندان علوم اجتماعی غربی، محتوای فکری کتاب پایان فضیلت، قابل قبول‏تر است تا براهین کتابهای بعدی که صریحا و با قوت، فلسفه تومیستی را تصدیق می‏کند.»

کتاب سه تقریر رقیب درباره تحقیق اخلاقی،(1990) حلقه آخر این مجموعه می‏باشد. آقای مکنتایر در این کتاب به بررسی سه الگوی تحقیق اخلاقی در دوره تجدد می‏پردازد. الگوی نخست، مربوط به عقل‏گرایی ویکتوریایی آدام گیفرد(1) است. اوج این الگو در طرح فوق‏العاده مبهم ویراسته نهم دایره المعارف بریتانیکا (1873) نمایانگر است. هدف از این طرح فراهم نمودن توضیح کاملاً سازگار از معارف بشری در چارچوب یک عقلگرایی کاملاً علمی و عملی می‏باشد. الگوی دوم مربوط به نقد تبار شناختی نیچه از این نوع عقلگرایی است که در پایان قرن نوزدهم ظاهر می‏شود و چنین القا می‏کند که نه‏تنها عقلگرایی فراگیر رو به تکامل وجود ندارد،بلکه ادعای چنین چیزی در واقع نقابی است که یک «خواست قدرت» جزیی به چهره گرفته است.

الگوی سوم همان نظری است که آقای مکنتایر می‏پسندد و از آن به موضع تومیستی سنتی تعبیر می‏کند. از نظر ایشان ترکیب موفق و باز آکویناس از آرای ارسطو و اگوستین، ریشه در یک قانون طبیعی الهی دارد و الگویی را فراهم می‏کند که قادر بر جذب بهترین پاسخهای ارایه شده درباره طبیعت و غرض زندگی انسان تاکنون می‏باشد. به تعبیر آقای پیتر مک میلر، موازنه میان عقل ارسطویی و وحی، گرچه ممکن است برای بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی جدید گران باشد، ولی نادیده گرفتن توان بالقوه مفاهیم گرفته شده از تفکر ارسطویی نیز نابخردی است.

پی‏نوشتها

1 ـ خوانندگان محترم می‏توانند برای آگاهی بیشتر از محتوای کتاب «پایان فضیلت» به مجلّه معرفت شماره‏های 10، 11، 12، 14، 15، 16، 17 مراجعه نمایند. ضمنا امیدوارم بتوانم به یاری خداوند ترجمه کامل کتاب را به زودی در اختیار ارباب معرفت قرار دهم.

2 ـ علاوه بر کتابهای یاد شده در متن، از مقالات آقای محمّد لگنهاوزن در روزنامه تهران تایمز نیز استفاده شده است.

______________________________

1 - Adam Gifford.

پایان مقاله